تبليغاتX
درد مشترک

در رفت و آمد و شد روزانه ام  از کنار باجه های تلفن، زباله دانی های شهرداری، صندلی و نیمکتهای پارک، و بعضا کنتور آب و برق و گاز اماکن عمومی و  خصوصی که میگذرم متحیر میشوم از اینکه چگونه در مملکتی که بنا به امار رسمی و اطلاعات موجود از نظر معادن و منابع مادی آن عملا میتواند در رده کشورهای بسیار ثروتمند محسوب شود،  این بی زبانها را  این چنین زشت و غیر امروزی به زنجیر کشیده اند؟؟!!  از خود میپرسم آیا این حکایت فقر است یا که من ندانم حکمتی در زنجیر است که ما در تاریخ چند هزار ساله امان شاید بیشترین سوء استفاده را از آن کرده ایم و بی شک بیشتر از هر مملکت و مردم دیگری از آن استفاده برده ایم!!!؟  و یا شاید هم که هر دوی آن!!؟؟ 

 " به کجا چنین شتابان؟   گون از نسیم پرسید

دل من گرفته ز اینجا، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم، به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما، تو و دوستی خدا را

 چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

 (محمد رضا شفیعی کدکنی) ".

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |

احمد شاملو در دوم مرداد ۱۳۷۹ پس از تحمل دو دوره رنج قبل و پس از انقلاب آزاد گشت...!

شاملو کسی بود که دوست داشت شعرش شیپور باشد نه لالایی...!

روزگار غریبیست نازنین

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت میدارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین

عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوختبار سرود وشعر

فروزان میدارند

به اندیشیدن خطر مکن

آنکه بر در می کوبد

شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

برگذرگاهها مستقر

با کنده و ساطوری

خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

از چپ :هوشنگ ابتهاج/سیاوش کسرایی/نیما یوشیج/احمد شاملو/ مرتضی کیوان

 

 

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |