ديروز باز داشتم براي چندمين بار باهاش بحث ميكردم كه عزیزم به هر كه ميپرستي بابت كلاس خصوصي شيمي ديگه ندارم كه هزينه كنم برات !
ميفهمي چی ميگم ؟
گفت! اره مامان ميفهمم ولي چه كنم دبير خودش گفته كه چند جلسه كلاس خصوصي باهاش بگيريم .باور كن مامان به عمد درس نمي دهند كه مجبور بشيم كلاس خصوصي باهاشون بگيريم!
براي چند لحظه سرم را گذاشتم روي ميز و فكر كردم كه واقعا در جامعه ما همه مناسبات جاری فاجعه در فاجعه است، و عمق این همه فاجعه نیز بشکلی غیر قابل باور و و حشتناک عمیق و ریشه دار. منظورم حالا همين يك قلمش "سيستم اموزش و پرورش "جاری است كه به كل از ريشه غلط و غیر امروزیست. با خودم مرور كردم همين سوال هايی كه هميشه در ذهنم دارم باهاشان كلنجار ميروم . اينكه چگونه بچه ها را به زور از مدرسه بيرون میکنند نه اينكه به مدرسه و درس و کلاس علاقه مند کنند و مشتاق! اینکه چرا يك دبير مجبور باشد كه به عمد درس ندهد تا اينكه بچه ها مجبور شوند كلاس خصوصي بگيرند!
با خود گفتم اي كاش از بدو ورود بچه ها به مدرسه در كنار درس رياضي و فارسي و بجاي دروس فلان و فلان و فلان، درس حقوق دانش آموز، درس روانشناسي، دروس و موضوعات موسيقي، هنر ، ورزش و تفریحات سالم ، زبانهای بین اللملی، كامپيوتر به بچه ها مي اموختند .تا ديگر بچه ها مجبور نشوند براي ياد گيري زبان و رياضي و فيزيك و موسيقي و غیره به موسسه هاي خصوصی مراجعه كرده و متحمل هزینه های خارج از توان خود و خانواده شوند.
درسی که بچه ها بايد از بدو ورود به مدرسه فرا گيرند و کلا همه فلسفه درس و مشق و مدرسه رفتنشان نیز همین است بشود رشته كاري و منبع درآمد خارج از محدوده مدرسه برا ی معلمین همچنان نیز محرومی که وظیفه و مسئولیت معلمی خویش را در محیط مدرسه انجام نمیدهند!
چه بايد کرد؟ اي كاش بجاي اين همه درسهاي تئوري با بچه ها عملي كار ميكردند! اي كاش جّو و فضا و محیط مدرسه و كلاس خوشايند و دوست داشتنی و پذیرای دانش آموزین میبود تا بچه ها درس را مشتاقانه فرا ميگرفتند! اي كاش دبير و معلم از حق و حقوق خود راضي بودند تا با ارامش و عشق وظیفه خطیر خویش را با شوق و اشتیاق انجام میدادند!
اي كاش مبالغ هنگفتي كه روزانه هزینه پر گوئی، و ثروت و بیت المال مردم محروم و نیازمندی که روانه كشورهاي بیگانه ميشود نیز خرج ساختن مدارس و دانشگاه ميشد تا بچه هاي عزیز مرز و بوممان میتوانسند با فراغت خاطر یک شیفته به مدرسه بروند و ای کاش گنجایش كلاس درس بجای 40 نفر 15 دانش اموز میبود و بچه ها درس را راحت ، با علاقه و بدون ترس و اضطراب و پریشانی فرا ميگرفتند و مجبور نبودند پشت مسخره ای به اسم كنكور بمانند و افسردگی، یاس، انزوا و یا خودزنی را میهمان شوند.
اي كاش وضعيت طوري بود كه بچه ها مجبور نمي شدند صبح زود زود از خواب شیرینشان بر خیزند و با سرويسهایي كه بجاي 4 تا آدم 10 تا 12 نفر را میچپانند آن تو بدون توجه به جان و سلامت بچه ها و رعایت هر گونه امنیت جاده و خیابان و بدور از هر گونه استاندارد جهانی استفاده از اتوموبیل و نکات امنیتی و سلامت مسافر و جان او، در اتوبوس خواب الوده و بی رغبت ومیل و اشتیاق دوان دوان به سوی مدرسه روان!
ای کاش بچه های ناز و دوست داشتنیمان را که ایمان دارم عموما گرسنه و صبحانه و نهار ناخوردهء بی شوق و رغبتند را در صفوف بی مفهوم اجرای سرودهای پر طمطراق و بیهوده صبحگاهی و عصرگاهی به صف نمیکشیدند.
با خود می اندیشم چگونه این نازنینان و امید فرداهای ما میتوانند در فضایی اینچنین بی مسئول و بیمار کسب تحصیل کنند؟ چگونه ما میتوانیم فردایی متحول و متفاوت را برای جامعه و شهر ودیارمان تضمین کنیم وقتی که عزیزانمان، یعنی سازندگان فردا در کلاسهای درس امروز گرسنه و خواب آلوده اند؟ شوقی به کلاس و درس ندارند و به هر بهانه ای فراری و گریزانند از آن محیط و محدوده؟
وقتی بچه ها بجای فراگیری و استفاده مطلوب و مناسب و مثبت از محیط و اوقات کلاس و درس به بهانه هایی مثل دستشوئی رفتن، قرص و آب و دارو خوردن و غیره مرتب وقت کشی کرده و کلاس درس و مشق و فراگیری را ترک کرده و بی قرار به پایان ساعت درسی می اندیشند، لاجرم یک جای این سیستم مثلا " آموزشی" و شیوهء غریب و غیر امروزی " پرورشی" جاری باید به گونه ای لنگ و کج و معوج باشد.
جو و فضای کلاس و محیط مدرسه ای که دانش آموز به هر شکل و شیوه و بهانه و مترصدی در صدد ترک و فرار از آن هست ، حتما مشکلی دارد و شیرین و دوست داشتنی و قابل تحمل و گرم نیست. سیستم و موسسه و بنیادی که به روز نیست و با دنیای " دانش" آموزش غیر آشنا و غیر مانوءس است. این سیستم و نهاد اجتماعی ما نیاز به تعمیر و تغییر بنیادین دارد، و امر و شیوهء غلط جاری آموزشی نیز به شدت نیازمند آپ دیت کردن و به روز شدن است.
ای کاش همه زحمات و هزینه های بیهوده ای که برای کنترل رنگ مو و نوع پوشش و جدا سازی بچه هامان از یکدیگر به خرج داده میشود در بهبود اوضاع نابسامان این عزیزان خرج و هزینه میشد و جگر گوشه هامان میتوانستند آزادانه و بی هیچ و ترس و اهمه ای با فراغت دل و جان و روح لطیف و جستجوگر خویش از امروز فردا را بنیاد مینهادند. آی کاش این کودکان عزیز ما گرسنه در کلاسهای درس حاضر نمیشدند. ای کاش کفش و کلاه و دستکش آرزو نمیبود. ای کاش هر کودک ایرانی به کامپیوتر و امکانات اولیه رفاهی و آموزشی طبق استاندارد بین المللی دسترسی میداشت. ای کاش تغذیه آرزو نمیبود. این حق کودکان و بچه های ماست.
با خودم میگفتم اي كاش ميشد كه بچه ها چيزي را به عنوان اضطراب درس يا امتحان و ترس از نمره بد و یا استرس معدل خوب نمیداشتند.
ای کاش چشم همچشمی آزار دهنده هم نمیبود و هر دانش آموزی با توان و وسع و امکان خویش و بدور از مقایسه غلط و مخرب میتوانست وظیفه تحصیلی خویش را بجای آورده و جوابگوی خاص و عام نمیبود و هراس از سرزنش این آن را با خود یدک نمیکشید.
سرم را برداشتم. بلند شدم .رفتم به طرف كيفم. مقداري كه بابت خرج روز خانه بود به او دادم و با حالتي ياس و ناميدي با خود گفتم تا كي ؟


