تبليغاتX
درد مشترک

عکس پست حاضر من قطره ای کوچک ازاقیانوسی از فرهنگ واپسگرای مردم نگونبخت دیار من است. در این نا کچا آبادی که در آن گله گله آدمها مستمر و مدام محتاج کفی نان و سرپناهی برای آرمیدنند کسانی هستند که به گفته خودشان و شواهد جاری دو سه بار در سال به زیارت قبرهایی در گوشه و کنار همین مملکتی که ذکرش رفت یا بعضا فراتر از مرزهای این سرزمین فراموش شده به کشورهای همجوار رفته و در برگشت از سفر نامیمونشان، مردم چه آنهایی که اموال دیگران در جیب دارند و بی غم دنیایند و چه آنهایی که محتاج و گرسنه و بینوایند گله گله بخاطر چشم هم چشمی و ریا و تظاهر و چاپلوسی با کادوهایی سنگین و خارج از محدوده توان مالیشان برای تبریک و میمنت و خیر مقدم گویی راهی منزل طرف میشوند. یکی از رسوم بسیار آزار دهنده چنین مراسمی سفارش دادن پارچه هایی با مذامینی فوق العاده چاپلوس منشانه و آویزان کردن آنها به در و دیوار منازل اشخاص برگشته از زیارت قبر و قبور اینجا و آنجا توسط مردم بی فکر وبی اندیشه است.

دیدن این پارچه نویسی ها که تنها از روی تملق گویی و فرهنگ چاپلوسی ست فوق العاده مرا آزار داده و از حال و آینده سرزمین محبوبم مایوس و نومیدم میکند و به فکرم وامیدارد که مردم ما کی قرار است با قافله جهانی در شکوفایی این بخش از زمین هم گام شوند!؟ و آیا چنین قراری اصلا هست؟

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |