عکس پست حاضر من قطره ای کوچک ازاقیانوسی از فرهنگ واپسگرای مردم نگونبخت دیار من است. در این نا کچا آبادی که در آن گله گله آدمها مستمر و مدام محتاج کفی نان و سرپناهی برای آرمیدنند کسانی هستند که به گفته خودشان و شواهد جاری دو سه بار در سال به زیارت قبرهایی در گوشه و کنار همین مملکتی که ذکرش رفت یا بعضا فراتر از مرزهای این سرزمین فراموش شده به کشورهای همجوار رفته و در برگشت از سفر نامیمونشان، مردم چه آنهایی که اموال دیگران در جیب دارند و بی غم دنیایند و چه آنهایی که محتاج و گرسنه و بینوایند گله گله بخاطر چشم هم چشمی و ریا و تظاهر و چاپلوسی با کادوهایی سنگین و خارج از محدوده توان مالیشان برای تبریک و میمنت و خیر مقدم گویی راهی منزل طرف میشوند. یکی از رسوم بسیار آزار دهنده چنین مراسمی سفارش دادن پارچه هایی با مذامینی فوق العاده چاپلوس منشانه و آویزان کردن آنها به در و دیوار منازل اشخاص برگشته از زیارت قبر و قبور اینجا و آنجا توسط مردم بی فکر وبی اندیشه است.
دیدن این پارچه نویسی ها که تنها از روی تملق گویی و فرهنگ چاپلوسی ست فوق العاده مرا آزار داده و از حال و آینده سرزمین محبوبم مایوس و نومیدم میکند و به فکرم وامیدارد که مردم ما کی قرار است با قافله جهانی در شکوفایی این بخش از زمین هم گام شوند!؟ و آیا چنین قراری اصلا هست؟


