تبليغاتX
درد مشترک

ماجراي فيلم هتك حرز يا Breaking and entering اين است كه مادري براي به زندان نيفتادن فرزندش حاضر مي‌شود، خود را دراختيار مردي قرار دهد كه پسرش از او دزدي كرده؛ يعني از ديوار شركتش بالا رفته و حالا با اين مورد كه بار اولش هم نيست به كانون اصلاح و تربيت لندن خواهد افتاد.اينجاست كه فكر مي‌كنم يك انسان يا بهتر است بگويم يك زن چقدر بايد از خود گذشته باشد و عاشق كه از وجود خودش دست بكشد؟

اين خودفراموشي از همان زماني مي‌آيد كه زن روزهايش را با استفراغ شروع مي‌كند و درد. روزي كه با حال نزار بايد سركار هم برود. بايد از مهماني، رقص، سيگار، كم‌خوابي و سخت‌كاري و عنصرهاي ديگري كه دوستشان داشته، دست بكشد.

ديگر حتي نمي‌تواند طوري كه دوست دارد دراز بكشد، چيزي كه عاشقش است بخورد... يا آنقدر كه دلش مي‌خواهد پياده برود يا حتي زير باران بماند.

اين زن، همه دوست‌داشتني‌هاي زندگي‌اش را براي ما‌ه‌ها فراموش مي‌كند و دلخوش است به لگدي و صدايي دروني. و بعد با درد و نگراني و فرياد، يك موجود را زيرسينه خود مي‌گذارد كه از حالا تا سه ماه بعد او را در خانه حبس خواهد كرد.

در چهارديواري كه بايد دمايش با دماي تنفس تكه‌اي گوشت جاندار هماهنگ باشد. دروديواري كه او را از زندگي اجتماعي‌اش دور خواهد كرد و تا سال‌ها به خاطر يك عقوبت مقدس، بخش‌هاي عظيمي از زندگي شخصي‌اش را فدا.

او ديگر خودش نيست...او و زمان و مكانش با موجودي پيوند خورده كه لحظه‌هاي تنهايي‌اش را بايد با شيرين‌كاري و خنده‌هاي معصومانه او بگذراند. او ديگر يك فرد نيست. بخواهد هم نمي‌تواند خودخواه باشد و كسي كه بوده و سال‌ها به آن خوگرفته...

اين روزها دوستانم يا بچه‌دار شدند يا درانتظارند براي تمرين اين ازخودگشتگي و خودفراموشي. هرچه مي‌خواهيد بگوييد به مني كه هنوز نمي‌فهمم چطور يك زن به اين نتيجه مي‌رسد يك انسان را به دنيايي اضافه كند كه خودش هنوز هيچ از آن نمي‌داند؟

مي‌دانم مي‌گوييد فله‌اي حرف مي زنم، نابينا هستم و گمراه و هيچ از حس مادرانه و زيبايي اين آفرينش درك نمي‌كنم.

اما راستش را بخواهيد در كنار زنان و دوستاني كه موفق شده‌اند بپذيرند بايد خودشان را از حالا تا سال‌هاي سال "در اختياربگذارند"، با همه شجاعت و بزرگي‌شان، هنوز به كساني باور دارم كه درميانه راه متوجه اين خبط مي‌شوند...يعني مي‌فهمند اين كاره نيستند و به اندازه ژوليت بينوش در هتك حرز، قدرت مادربودن ندارند و دنبال راه چاره مي‌گردند...

با همه مثبت‌نگري‌ام مشوق زناني هستم كه هنوز نمي‌خواهند مادر شوند...مادر شدن براي بردگان عالي‌جاه شهر بي‌خواب در اين روزگار، زود است...اصلا دور است و نكوهيده....

http://www.iranianuk.com/article.php?id=18632

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |