تنبیه فیزیکی یا همان کتک خوردن و کتک زدن در اکثر نقاط جهان به تاریخ پیوسته است. کتک زدن بچه ها یک عمل غیر قانونی محسوب شده و کتک کاری در هر حد و اندازه ای، چه توسط والدین و چه در محیط مدرسه و غیره میتواند مجازات سنگینی را بدنبال داشته باشدد. در کشورهای توسعه یافته آزار و اذیت حیوانات نیز مجازات زندان و حبس دارد. منتها از بخت بد روزگار ما در سرزمینی گرفتار آمده ایم که نه تنها کتک زدن بچه ها تقریبا امری عادیست بلکه بزگترها را هم بیشرمانه کتک میزنند. اینجا در این جامعه بسته با سنن و قوانین و قواعد پیشا قرون وسطایی ما بچه هایی با دلها و افکاری آکنده از عشق و دوستی و فهم روزانه شاهد انواع و اقسام اجحاف و تنبیه فیزیکی هم در محیط مدرسه و هم کوچه و بازار و هم در چهار دیواری مثلا امن خانه ها هستیم. اینگونه است که در چنین عصری که دنیا تنبیه فیزیکی بچه ها و بزرگترها را امری غیر انسانی و مغایر با حقوق بشر دانسته و برای کسانی که مبادرت به کتک کاری میکنند مجازات زندان در نظر گرفته است، من اینجا باید از مضررات تنبیه فیزیکی بنویسم و تجارب تلخی که خود من از این فرهنگ غیر انسانی و غیر امروزی دارم .يادم مياید در گذشته كتك زدن بیشتر از امروز روش تربيتي بود و در دوران كودكي ما، كتك هم ابزار اموزشي بود و هم پرورشي. اینگونه بود که درمدرسه نیز طعم كتك را زياد چشيدم. بارها وبارها، بيش از شمار انگشتانم تنبیه شده ام. يادم هست كه وقتي به خوردن خوراكي ناخورده هم كلاسييم متهم شدم پيش از محاكمه لاي انگشتانم خودكار گذاشتند و براي اعتراف گیری بشکل بسیار ظالمانه ای انگشتانم را فشار دادند. يعني فقط يك راه وجود داشت اعتراف به كار نكرده! بچه بودم خب دردم گرفت ولي با همه درد سعي كردم كه داد نزنم. بين انگشتانم تا اخر روز قرمز ماند. رفتم پشت مدرسه، بغضم تركيد از اينكه نتوانسته بودم و فرصت نيافته بودم كه به ناظم بگويم (من خوراكي هم كلاسيم را نخورده ام)و گريه كردم .چون راهي براي گفتگو نبود آن كه زورش بيشتر بود كتك ميزد. بخاطر
مردودي در دوره راهنمايي با خواهرکوچیکترم هم کلاس شدم. يه روز خواهرم با چند نفر ديگر نمره از درس ديني كم اوردند. دبير ديني از انها خواست كه براي تنبيه پاي تخته سیاه بايستند .نوبت به خواهرم كه شد رفتم دستهامو بردم جلو و ازش خواهش كردم كه بجاي اون منو کتک بزنه. قبول كرد با چوب دستي كه داشت چند تا زد كف دست من .اصلا درد را احساس نكردم .وقتي داشتم ميرفتم بنشينم به خواهرم گفت حالا تو دستاتو بيار جلو. رفتم اعتراض كردم گفت چون فضولي كرده بودی کتک خوردی. خواهرم را کتک زد و آنوقت بود که درد شديدي احساس كردم . یک لحظه نفهميدم چه شد هر چه زور داشتم به كار گرفتم در كلاس باز بود هلش دادم، پرت شد به بیرون کلاس. با عصبانيت بلند شد دست منو گرفت برد توی دفتر نزد اقاي تقوي ناظم مدرسه، كه داشت سرسبيلاشو تاب ميداد، گفت اين ديگه محاله بذارمش بياد كلاس من. اقاي تقوي بلند شد خودكار اورد گذاشت لاي انگشتان من فشار داد چشمانش برق ميزد. واقعا لذت ميبرد. اون زنگ بيرون از كلاس ماندم .موقع رفتن به خونه دبير ديني داشت وضو ميگرفت. از جلو دفتر كه رد شدم كسي تو دفتر نبود چشمم افتاد رو ميز عينك دودي دبير را ديدم يک لحظه رفتم جلو عينك را برداشتم و دویدم رفتم پشت ديوار مدرسه، گذاشتمش زير پام و لگد کوبش کردم. با صداي خورد شدنش آرامشی نصبی یافتم و بعد توی باغچه چالش كردم. حس كردم درد دستان و انگشتانم خوب شد .بعدها فهميدم كه لاي انگشتان دبير و ناظم مدرسه هم وقتي بچه بودنده اند زياد خودكار گذاشتنده اند و به انها نیز هيچ فرصتي براي حرف زدن نداده بوده اند.امروز بعد از سالها طعم باتوم ويورش وتهديد مرا ياد قرمزي انگشتانم در دوران طفولیت و مدرسه مي اندازد.از اينكه ميبينم امروز نیز بعد از اين همه سال و در عصر هجوم انواع ارتباطات اینترنتی و ماهواره ای هنوز در سرزمین من روزنه امیدی براي ارتباطات ساده کلامی و حرف وجود ندارد ياس و نومیدی تمام وجودم را فرا ميگيرد. زنان باتوم بدست را كه ميبينم بر اين باورم كه واقعا لاي انگشتان انها خيلي خيلي خودكار گذاشته اند و به اين نتيجه رسيده ام كه كساني هستند كه اين خودكارها را هدايت ميكنند و بدشان مي ايد یعنی به نفعشان نیست از اينكه زن باتوم بدست با زن معترض بتوانند با هم حرف بزنند و دیالوگ داشته باشند. امروز بر اين باورم كه كساني كه يورش ميبرند، ميزنند، کشان کشان ميکشند، میبرند میبندند و زندانی میکنند بی شک لاي انگشتانشان زياد خودكار گذاشته اند و به گونه ای خاطرات انگشت و خودکار را در ذهن آنها زنده میکنند و پس از آن رهايشان ميكنند همچون گرگانی گرسنه در پی طعمه. این آدمها ( که خود نیز در زمره قربانیانند) از نظر من مملو از تنفرند و قصه هميشه همين است.

