امروز صبح برای واریز کردن پول به بانک اداره بیمه رفتم انقدر جالب بود که دو و سه نفر داشتند با موبایل فیلم میگرفتند
بخاطر ماه رمضان ساعات کار بانکهاهشت و نیم میباشد شلوغی، ازدهام مردم، شلوغی صفها، رعایت نکردن صف، بد وبیراه گفتن مردم، گرما وبوی بد دهان مردم که روزه بودن و خلاصه ازهشت وربع تا یازده و پنج دقیقه برای یکی مثل من که فشارش دائما پایین است خیلی سخت بود خیر ببینند چند نفری سرگرمی خوبی پیاده کردند .یه بنده خدای اومد از وسط صف بره اون طرف نمیدونم چکار داشت . دو نفر بهش گیر دادند که میخوای بزنی جلو خلاصه تا اومد بگه چکار دارم یه مشت حواله شد تو بازوش. باور کنید دیدنی بود با پا در میانی چند نفر خاتمه پیدا کرد .
یه خانم گیر داده بود به یه خانم دیگه که چرا ادمس میخوری تو ماه روزه اون هم با وساطت چند نفر خاتمه پیدا کرد.یه خانمی از در با هر زحمتی بود خودشو رساند به من گفت خانم صف چی هست ؟تا اومدم جوابش بدم اونهای که پشت سرم بودندصداشون در اومد کجا بودی خانوم تو صف که نبودی ندیدیمت که. برو اخر صف .زنه هم پرید بهشون:
" برید گم بشید همتون یه مشت عقده ای، حیف که روزه هستم وگرنه میدونستم چه جوابتون بدم". نزدیک نزدیک من هم ایستاده بود من هم نه میتونستم برم عقب نه میتونستم برم جلو نه میتونستم
بشینم فشارّم هم افتاده بود پایین. صف کیپ کیپ ،بلند داد میزد:" شاید دلم بخواد همین جا بایستم به شما چه مربوط". وسط صف یکی فریاد زد" غلط کردی بیا برو تو صف" .یه خانمی هم که پا به سن گذاشته بود نه یه بار نه دو بار صداشو بلند میکرد (خانم موهاتو بپوشون ما شهید دادیم ) خانم هم صدا زد :
"تو دیگه خفه پیر سگ". یکی این میگفت ده تا صدا از گوشه گوشه صف بلند میشد خلاصه چه دردسرتون بدم راهش رو گرفت و رفت. نفهمیدم بنده خدا میخواست بزنه جلو یا کار دیگه داشت .با هر زحمتی بود بعد از چند ساعت انتظار پول رو واریز کردم اومدم بیرون معده ام درد گرفته بود
تشنه ام هم شده بود دو سه تا خرید هم داشتم که نه میتونستم راه برم نه دیگه وقت بود. رفتم طرف سوپری که چیزی بخورم پشت شیشه زده بودند"
"در ماه مبارک رمضان از خوردن و اشامیدن در این محل خوداری کنید". تاکسی گرفتم یه راست اومدم خونه.![]()


